|
امشب دلم بار گریه دارد
باز امشب دلم بار گریه دارد. علت نمیدانم. سبب نمیدانم. ولی حال را میدانم. حال عجیبی دارم امشب. غم غریبی دارم امشب. بی جهت دلم خونم ، بی جهت غمگینم . دلم میخواهد بگریم. غریبانه بگریم. بی کسانه بگریم. دلم پر است از این دنیای وا نفسا ، دلم پر است از این عادت ها ی زشت. دلم پر است از صدای شور شهر نشینی ، دلم پر است از مزه بلند با هم نشینی. می خواهم امشب تنها باشیم. من و تو ، من و عشق ، من وما. دستم بی اختیار می دود بر روی کاغذ، زبانم بی صدا می خواند از روی سطر های نوشته قلبم. اه امشب چگونه شبی است؟ صدایی از دور نوایی غمگین زمزمه می کند. نوایی پر شور ، پر درد ، پر عشق. تاب امشب ندارم. امشب عجیب ترین شب زندگی ام است. امشب غم عجیبی دارم. باز امشب دلم بار گریه دارد.
نمیدانم چرا؟
پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد
برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد
صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون
پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون
آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین
بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین
پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد
میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد
ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه
بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه
من امدم با دست پر ببشخید نبودم از این به بعد بیشتر هستم . منتظر نظرات پر انرژی تون هستم
|