تبليغاتX
گفتار صادقانه


گفتار صادقانه

درد و دل
آثار بجا مانده از یک عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
عشق ... معشوق

امشب دلم بار گریه دارد

باز امشب دلم بار گریه دارد. علت نمیدانم. سبب نمیدانم. ولی حال را میدانم. حال عجیبی دارم امشب. غم غریبی دارم امشب. بی جهت دلم خونم ، بی جهت غمگینم . دلم میخواهد بگریم. غریبانه بگریم. بی کسانه بگریم.
دلم پر است از این دنیای وا نفسا ، دلم پر است از این عادت ها ی زشت. دلم پر است از صدای شور شهر نشینی ، دلم پر است از مزه بلند با هم نشینی. می خواهم امشب تنها باشیم. من و تو ، من و عشق ، من وما.
دستم بی اختیار می دود بر روی کاغذ، زبانم بی صدا می خواند از روی سطر های نوشته قلبم. اه امشب چگونه شبی است؟
صدایی از دور نوایی غمگین زمزمه می کند. نوایی پر شور ، پر درد ، پر عشق.
تاب امشب ندارم. امشب عجیب ترین شب زندگی ام است. امشب غم عجیبی دارم. باز امشب دلم بار گریه دارد.

 نمیدانم چرا؟

پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد

برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد

صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون

پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون

آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین

بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین

پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد

میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد

ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه

بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه

من امدم با دست پر ببشخید نبودم از این به بعد بیشتر هستم . منتظر نظرات پر انرژی تون هستم





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 22:9 | |

فقر

فقر

روزی یک مرد ثروتمند، پسر کوجکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.
در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟
پسر پاسخ داد: عالی بود پدر!
پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
پسر پاسخ داد: بله پدر!
و پدر پرسید: چه چیزی ازاین سفر یاد گرفتی؟
پسر کمی فکر کرد و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنهابی انتهاست!
با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 18:56 | |

دامادی پسر احمدی نژاد
سلام به همه دوستان گل خودم . چه خبرا ؟ ما نیستیم خوش میگذره ؟؟؟ اررررره ؟

یه مطلب باحال دیدم دلم نیومد در مردش چیزی ننویسم . دامادی پسر رییس جمهورو می گم بابا ~!
با دختر کسی ...!!  جناب گردش و ... اقای مشایی . دیگه فامیل شدند چه طوری با هم به قول ما امروزیا دوست شدند و بماند اینم یه رسم عاشقی دیگه

باحال اینجاست که فوق العاده ساده و بدون هیچ گونه تجملات . حتی شام هم ندادند تازه با حال تر اینکه خانومها تو یه خونه بودند و اقایون منزل پدر اقای مشایی جدا . حالا چرا اینگونه نمی دونم شایدم یه جور تواضع جلوی چشم دیگران بوده یا ... !!
به هر حال انجوری عکس هاشم می زارم ببینید :

دامادی پسر رییس جمهور ایران

 مجلس زنانه در منزل آقاي مشايي و مجلس مردانه در منزل صاحبخانه آقاي مشايي كه پدر شهيد و شغل وي نيز بنايي مي‌باشد، برگزار شد.

 
تعداد ميهمانان مرد 20 نفر و ميهمانان زن 25 نفر بودند و خطبه عقد را حاج آقا ثمري خواند. مهريه نيز 14 سكه بهار آزادي به نيت 14 معصوم(ع). 
 
در ايام عيد مراسم خواستگاري نيز در عين سادگي برگزار شد. احمدي نژاد در اين مراسم به ديدار صاحب خانه آقاي مشايي كه پدر شهيد هستند، رفت. قبل از برگزاري مراسم ازدواج نيز آقاي احمدي نژاد اظهار داشت كه اگر ايشان اجازه بدهند، مراسم مردانه در منزل اين شهيد بزرگوار برگزار شود، كه اين امر محقق شد. 
   
مراسم ازدواج نزديك به 4 ساعت طول كشيد كه پذيرايي با ميوه و شيريني بود و نماز جماعت مغرب و عشا هم به امامت احمدي نژاد برگزار شد. از شام هم خبري نبود؛ "به همين سادگي". ببینید :
ای کاش به جای این جور کارها جلوی دوربین خبرنگاران به فکر مردم بودند و به دور از لنز دوربین عکاس
 
امین  




[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 19:57 | |

سال نو ...
سلام به همه بچه های باحال پیوندی و ایرانی خودم  .

نمی خواستم باز اپ کنم به خاطر مطلب قبلی که واقعا ناراحت کننده بود و تاسف بار و تکون دهنده . دوست نداشتم این عید رو بیام براش صحبت کنم اما خوب ... اومدم !

بیاین همه سعی کنیم این سال که گذشت واسه سال بعد خودمون باشیم نه کسی دیگه دل هامون رو مثل خونمون تکون بدیم و از کینه و ناراحتی پاکش کنیم دور بریزیم بیرونش کنیم چه می دونم اما مثل پارسال نباشیم هرگز .

سعی کنیم بیشتر عاشق باشیم بیشتر مهربون باشیم بیشتر همدیگرو دوست داشته باشیم بیشتر با هم باشیم و و و ....

از همتون می خوام منم سر دعای عید فراموش نکنید بچه ها !!!

خیلی دوستتون دارم مراقب خودتون باشید و یادموووووون نره عاشق باشیم صادقانه

نوروز بر همگی مبارک .

محمد





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 0:21 | |

متاسفم فقط همین !!

باورکردنی نیست :22 دانشجوی مشهد زنده زنده در آتش سوختند!

 

باورکردنش سخت است ! ۲۲دانشجوی مشهدی زنده زنده در آتش سوختند!
متن خبر:

ساعت 22 و 35 دقيقه شنبه شب در كيلومتر 35 محور انديمشك - خرم آباد يك دستگاه اتوبوس بنز مسافربري به شماره 451ع 37 ايران 12 كه حامل كاروان راهيان نور از دانشگاه خيام مشهد مقدس بود در حين بازگشت از خوزستان به سمت لرستان با يك تريلي تانكر سوخت حامل بنزن برخورد كرده كه در پي اين حادثه 22 تن در آتش سوخته و جان باختند و 7 تن ديگر مجروح شدند.

حال فقط یک جمله میتوانم بگویم ! کسانی که فقط در فکر تبلیغ ارزشها هستند و جوانان مردم را به بازدید از جبهه ها میفرستند ، چگونه پاسخگوی خون این ۲۲دانشجو هستند؟ درآستانه تحویل سال نو تمام مشهد در عزا و ماتم هستند ! ۲۲ خاندان و یک دانشگاه در حسرت از دست دادن عزیزانشان هستند! کاش به غیر از کمیت به کیفیت هم توجه می کردند!

متاسفم فقط همین !!!





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 0:40 | |

چشم چشم دو ابرو

چشم، چشم دو ابرو
نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم؟
نگاه خیس تو کو؟
گوش، گوش دو تا گوش
دو دست باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو
یادم تو رو فراموش
چوب، چوب یه گردن
جائی نری تو بی من
دق می کنم، می میرم
اگه تو دور شی از من
دست، دست دو تا پا
یاد تو مونده اینجا
یادت می یاد می گفتی
بی تو نمیرم هیچ جا...؟

چشم چشم دو ابرو، دو ابروي کموني
چشم چشم دو ابرو، دو چشم آسموني
چشم چشم دو ابرو، چشماي خيس هر شب
من تو يه فرياد، اسم تو عمري بر لب

دست دست دو تا دست، دو دست عاشقانه
دو دست پاک و پر مهر، دو حس صادقانه
پا پا دو تا پا، دو پاي سخت همراه
همراهي قرص و محکم حتي تا خونه ما

قلب قلب دو تا قلب، دو قلب قفل در هم
دو قلب مست عاشق، عشقي فرا از عالم
جسم جسم دو تا جسم، دو جسم اما با يه روح
يه روح آسموني بلند چو قله کوه

عشق، عشق چه زيباست، الهي جون بگيره
هر کسي سد عشق شد دعا کنيم بميره





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 15:24 | |

«كوچه هاي بن بست»

صددفعه بهت گفته بودم توي هيچ كوچه
بن بستي نرو . گوش نكردي . ايستادم سر كوچه نيامدي ،يعني چه؟ يعني گم شدي؟
رفتم تو كوچه همه درهاي بسته خانه ها را زدم هر كسي چيزي گفت پيدات نكردم راست راستي گم شده بودي . مگه ميشه
من هميشه از كوچه هاي بن بست بدم ميومد بهت كه گفته بودم دلم مي خواد كوچه باز بشه رو به يك نارنجستان و تو را ببينم كه داري نارنج مي چيني و مي ريزي تو سبد .دلم مي خواد كوچه باز بشه رو به صحرايي پر از شقايق و تو رو ببينم كه داري شقايق مي چيني و مي ريزي تو دامنت. دلم مي خواد كوچه باز بشه رو به گورستاني كه ببينم تو روي گور من نشسته اي و گريه مي كني . اما الان؟؟؟
اقلا بخوان.... كوچه هاي بن بست زياد هستند سال ها طول مي كشد تا همه را بگردم آوازي بخوان همان ترانه قديمي را كه دوست داري
«آمد نو بهار طي شد هجر يار....»
صدايت را كه بشنوم پيدايت خواهم كرد تمام كوچه هاي بن بست را گشتم تمام درها را
بو كشيدم شايد عطر تو را استشمام كنم هيچي نبود پس عطرت كجا پخش شده ؟توي كدوم كوچه؟؟من كه گفته بودم كوچه هاي
بن بست يعني كوچه هاي تعطيل . حالا برايم بخوان تا بفهمم كجا هستي؟ تا بفهمم كه گم نشدي اگه گم شده باشي چه؟
خودت كه ميدوني براي هميشه دربدر تو خواهم شد اين را مي خواهي؟؟؟؟؟

 





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 17:27 | |

عشق ...
عشق برای تمام عمر است کمتر شده ببینم کسی از این جمله برای ابراز دوست داشتن و اثبات عشق به معشوق خود استفاده کنه . خیلی وقت بود که در مورد عشق چیزی ننوشته بودم و دوستان نیک من هم کمک نکردند .اما چون دیدم از موضوع اصلی یعنی عشق و دوست داشتن دور شدیم و بیشتر به خاطر اوضاع به سیاست رواوردیم تصمیم بر این شد که یه مطلب عمیق در مورد عشق بنویسم .

من خودم خیلی این پست دوست دارم شما هم حتما بخونید :

 

عشق برای تمام عمر است!

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم.
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

عشق برای تمام عمر .............. او چه کسی است...!





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 13:8 | |

طنز روزانه ...
سلام بر همه دوستان پاک و خوب من . نبودم نیستم چون نخواستم که باشم . یکم گرفتاری بود که دعا کنید حل بشه .

حالا این مطلب نسبتا طنز (سیاسی . عقیدتی ) رو تقدیم می کنم به همه دوستان گل خودم :

هفت ‌آسمان مجاز فرهنگ و هنر

هفته‌ای که گذشت، همین که گذشته از سرمان هم زیاد است؛ به‌ نوبه‌ی خود گزارش پیروزمندانه‌ی استکبار جهانی را درباره‌ی فعالیت‌های هسته‌ای ایران محکوم و سپس تبریک می‌گوییم. امیدواریم که همیشه امیدوار باشیم.


یکم: مجلس شبیه در مصائب مترو
یک ایستگاه مترو در حوالی محوطه‌ی باستانی تئاتر شهر کشف شد. تعدادی از هنرمندان تئاتر که بی‌خود و بی‌جهت در این محوطه گرد هم آمده بودند، این ایستگاه را کشف کردند و تحویل مقامات دادند. گمانه‌زنی‌های اولیه حاکی‌ست که ایستگاه متروی تئاتر شهر سال‌ها پیش از این بنا احداث شده و سازمان میراث فرهنگی قصد دارد، ساختمان تئاتر شهر را خریداری و تخریب کند تا یونسکو یقه‌اش را نگیرد. گفتنی‌ست شخصی به‌نام ‌«بهرام.ب» قصد رهبری تحرکاتی مشکوک را در این محوطه‌ی باستانی داشت که با همکاری مسؤولان جمع شد.


دوم: گاو بلامانع است
فیلم «گاو» ساخته‌ی داریوش مهرجویی از سیمای جمهوری اسلامی پخش و تکذیب شد؛ در این فیلم، که پس از چند دهه و به همت جمعی از ممیزان گم‌نام سیما رمزگشایی و تفسیر و تعدیل شد، یک فقره مش‌حسن که نماد طبقه‌ی کارگر است، پس از هم‌ذات‌پنداری با گاو خود که نماد سرمایه‌داری‌ست، با وی ائتلاف می‌کند و به نوعی یگانگی پوزیتیویستی می‌رسد که هر چه هست، ربطی به امریکا ندارد. (نقل از وب‌لاگ خاطرات یک ممیز، همین پریروز) قرار است فیلم مبارزاتی تایتانیک هم با رمزگذاری برادر لئوناردو.د.ک به‌عنوان یک مبارز امریکای لاتین، به‌زودی پخش و بررسی شود.


سوم: سه‌شنبه چرا این همه شایعه؟
زنده ماندن سیمین بهبهانی میلیون‌ها ریال خسارت به جامعه‌ی ایرانی وارد کرد. پس از تکذیب فوری شایعه‌ی درگذشت این شاعر ایرانی، انبوهی از پیامک‌ها و پیام‌های تسلیت و خاطره‌های ناگفته‌ی اهالی ادب و فرهنگ و سیاست بلااستفاده ماند؛ سخنگوی یک حزب مشهور نیز از بانوی شعر ایران خواست تا در این شرایط حساس رسما فوت کند، تا زمینه‌ی لازم برای اعلام نام وی به‌عنوان سرلیست انتخاباتی این حزب فراهم شود.


چهارم: جنبش خودجوش برای درک حاتمی‌کیا
تلاش‌ اصحاب رسانه برای تفسیر و ساده‌سازی سریال کانسپچوال «حلقه‌ی سبز» از ابراهیم حاتمی‌کیا، همچنان ادامه دارد. عده‌ای از تشکل‌های ادبی هم برای ترجمه‌ی این سریال تا حد فهم عمومی اعلام آمادگی کرده‌اند.


پنجم: دلبر بماند و دلشدگان را دودر نکرد
با ممنوع شدن کتاب مشکوک گابریل گارسیا مارکز، که در پوشش دلبر سعی در نفوذ آرام و مخملین به فرهنگ ایرانی داشت، بازار سیاه این کتاب رونق گفته است. یک دست‌فروش برجسته در میدان انقلاب، با اعلام این خبر افزود: «ملت این کتاب رو می‌خونن تا بفهمن این بابایی که رفیق فیدل اینقدر دوستش داره، بالاخره چی‌کاره‌س.» وی افزود: «داداش برو صفحه‌ی 47، اصل قصه میاد دستت!». هنوز ملت در این باره موضع مشخصی نگرفته است.


ششم: آیا گلزار هم قبلا خلبان بوده است؟
با انتشار عکس محمدرضا گلزار روی جلد شماره‌ی این هفته‌ی «همشهری جوان»، شایعه‌ی ورود وی به فهرست انتخاباتی یک جریان سیاسی خوش‌تیپ قوت بیشتری گرفت. حیف که این ستون برای اخبار فرهنگی ـ هنری است، وگرنه ما هم عکس‌های اختصاصی‌مان را از گلزار رو می‌کردیم تا خدمت بیشتری به اجتماع، فرهنگ، سیاست، اقتصاد و غیره‌ی خودمان و ایران کرده باشیم.

موفق باشید .





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 21:29 | |

دامادی پسر شهردار تهران

زیاد سعی شده که وارد بازی سیاست نشم اما خوب دیروز خبر هایی بوده . چه خبری مهمتر از دامادی پسر ارشد شهردار مهترم تهران .

در ضمن این مطلب فقط در حد شنیدن است.لازم به ذکر است که عنوان خبر و مطلب به سمع و نظر ما رسیده است و بس :

از عروسی پسر شهردار چه خبر؟

شنیده های افراد موثق حاکی از آن است که شب گذشته در مراسم عروسی پسر بزرگ محمدباقر قالیباف (شهردار تهران) برخی از مسئولین کشوری اعم از اعضای شورای شهر تهران، نمایندگان مجلس، وزرای سابق، رفقای سابق و فعلی شهردار و نیز طیف های مختلف سیاسی در یکی از هتل های وابسته به شهرداری ـ واقع در بالای یکی از نقاط جنگلی تهران ـ حضور داشته و پذیرایی شام هم بسیار مفصل و در حد ضیافت شام رسمی برگزار شده است. حال آنکه شنیده های دیگر حکایت از آن دارد که مدتی قبل در مراسم عروسی پسر بزرگ سردار محمد کوثری (فرمانده سابق لشکر ۲۷ محمد رسول الله "ص") هیچ مسئول مملکتی و سیاسی حضور نداشته و در نهایت سادگی در سالنی عادی در منطقه ی جنوب شرقی تهران و با حضور خانواده ها و نیز همرزمان این فرمانده دوران جنگ برگزار شده است.

 

با این اوصاف پیش بینی می گردد قالیباف که همچنان از پشتوانه ی محکمی (از نظر مالی _ ارتباطی) بهره می برد، بازهم خود را کاندیدای ریاست جمهوری نماید و در صورت رای نیاوردن، دوباره منصب مهمی نظیر شهرداری را در اختیار بگیرد و در نهایت، انتخابات سال 1388 بسیار دیدنی خواهد بود. به این صورت که با پایین آمدن سطح ریاست جمهوری پس از رئیس جمهور شدن احمدی نژاد و کاندیداتوری باقر قالیباف، شاهد حضور گسترده ی مسئولان رده های میانی و پایینی نظام اعم از وزرا و وکلای سابق، فرماندهان نظامی و انتظامی، چهره های مطرح ورزشی و هنری و سیاسی برای کاندیداتوری دوره ی دهم ریاست جمهوری خواهیم بود. و البته احتمالاً در این میان به جز احمدی نژاد و قالیباف (که دیگر رجل سیاسی هم شده اند!)، هیچکدام به دلیل "رجل سیاسی نبودن" _ مانند مرحوم زواره ای _ مجوز حضور نمی یابند. به هر حال سال 88 باتوجه به لذت ریاست جمهوری زیر زبان احمدی نژادی ها و وسوسه ی قدرت بین سایرین و اینکه چیزی کمتر از احمدی نژاد در خود نمی بینند، بسیار دیدنی خواهد بود!

 

 

 





[+] نوشته شده توسط محمد امینی در 10:18 | |

مطالب پیشین
عشق ... معشوق
فقر
دامادی پسر احمدی نژاد
سال نو ...
متاسفم فقط همین !!
چشم چشم دو ابرو

عشق ...
طنز روزانه ...
دامادی پسر شهردار تهران
عمو سبزی فروش...
بیژن ...
رییس جمهور ...
خواص ازدواج برای خانمها و اقایان
زندگی زیباست
دولت نهم دولتی بی کفایت !




کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir